گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم

يه خورده سياسي ودلنوشته و شعر

صفحه نخست | انجمن | ارتباط با ما | پروفایل مدیر وبلاگ | عضویت در سایت | ورود به سایت | پنل کاربران | نقشه سایت | لينك باكس | ارسال مطلب | Rss
پنل ورودی کاربران

خبرنامه

چت باکس

پيوندهاي روزانه

 

لينک دوستان

آمار بازديد

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان تالارها بازديد

پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

و باز هم...


    "ترجيح ميدهم با كفش هايم در خيابان پياده راه بروم و به فكر خدا باشم تا اينكه در مسجد باشم و به فكر كفش هايم"

    "دكتر علي شريعتي"

    به نام خدا با ياد خدا و انشالله براي خدا

    بازهم سرگرمي هاي سال گذشته

    باز هم آتيش و دود و اشكاور و شوكر و تير هوايي

    بازهم دروغ هاي ريز و درشت BBCوVOAوبقيه دذستان كه محبتشون به ما گل كرده

    بازهم پنهون كاري هاي آنتن سراسري ايران به دليل ايجاد نظم

    بازهم شلوغي وليعصر تا آزادي و شعارهاي ناجور و هتك حرمت به ولايت فقيه

    من ديروز بيرون بودم تو اون شلوغي.با اعصاب خورد.شنيدن اهانت به حضرت آقارو نميتونستم تحمل كنم تا دلتون بخواد اشكاور خوردم در حد خوني شدن و دلواپسي هاي پدر و مادر بقيه دوستان

    اما واقعان به چه هدفي؟؟؟سرگرمي؟؟؟گرفتن پول؟؟؟

    خودم مادري رو ديدم كه وقتي داشت ميديد پسرشو دارن ميزنن با جنون به همسرش ميگفت:مرد دوتا شعار بده مگه ما پول نگرفتيم برو بچه ام رو نجات بده...

    يا به خاطر سرگرمي كه بيا بريم خوش ميگذره بچه ها هستن...

    خسته نشدن از سبك كردن ايران جلوي چاهارتا بيگانه؟؟؟

    قيمتش هيچي جز خون كردن دل ولايت فقيه و صاحب الزمان نيست...

    با حرفامون بهشون ثابت كنيم كه خودشون رو نفرستن جايي كه عرب ني ميندازه...

    من و تو وظيفمون خيلي سخت تر از اين حرفاس...

    حواست باشه بي گدار به آب نزني بسيجي...

    از ما گفتن...

    ياحقhttp://www.up.iranblog.com/images/wfqh1p5n9algo5sfe43k.jpg


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 36 بازديد |


آخ دلم تنگ محرمته!!!


    به اذن الله بپوشيد پيراهن مشكيا

    الحمدالله كه دوباره محرمت رو ديدم آقا
    آقا منت گذاشتي ما رو امسال طلبيدي و نگهمون داشتي تا يه بار ديگه اشكامونو به پاي درداي حضرت زينب روونه كنيم  دلم واسه شب زنده داري با بچه هاي صاحب الزماني تنگ شده كه بشينيمو به با همون لحن جگرسوز بچه ها اشك بريزيم  و هر كي از يه دري بگه.
    آخ...
    باورت ميشه فرداشب بايد بريم هيأت؟
    وقتي داربستارو با بچه ها علم ميكرديم وقتي فضاي هيأت رو به اندازه ي وسعمون براي عشاق الحسين(ع) روبه را ميكرديم اشك بچه ها ديدني بود اشكي كه مقدمه ي اشكاي ديگه هست
    يعني ميشه امسال من رو سياه حرمت شكني نكنم؟
    يعني ميشه سرورمون بچه هاي پلاكفارو بطلبه همه با هم بريم كربلا؟
    آقا مارو يادت نره ها...
    مني كه همه ميگن اين عاشق حسينه نكنه جلوت روسياه بشم...
    نكنه يه وقتي ندونم جواب عمه السادات رو چي بايد بدم
    ميدونم شما اهل دلي نميذاري ما تنها بمونيم
    مگه نه؟؟؟
    خواهشا التماس دعا من رو سياه رو جزو افرادي كه دعاشون ميكنيد جا بديد(لطفا...)
    يا علي

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 38 بازديد |


گشتم نبود نگرد نيست!


    خداوندا

     تو ميداني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه زجري ميكشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است...

    "دكتر علي شريعتي"
    وقتي دور و برت رو ميگردي و  با چشم باز نظاره ميكني ميبيني خيلي از اطرافيانت كه دم از آدميت ميزنند كاراي دور از انتظاري رو  انجام ميدن و با زدن يه مهره اسلام و كلاه شرعي جمعش ميكنند يعني خدا ميگذره؟

    اينكه خدا خيلي رحمن و رحيم شكي درش نيست اما خدا از "حق الله "ميگذره از "حق الناس"هم ميگذره؟

    وقتي يكي بابايي با  بي حيايي هر كاري كه نفسش مي طلبه رو انجام ميده و با زير سؤال بردن اسلام به اسم صيغه همه رو ختم به خير ميكنه راهي براي شكايت پيش خدا نيست؟

    پس اون آدمايي كه  به اسم شرع  تو اين بازي افتادن چي ميشن؟اون عواطفي كه به بازي گرفته ميشن چي؟اون دل هايي كه راحتي يه شيشه ميشكنن رو كي ميخواد جواب بده؟"همون آدمي كه دم از آدميت ميزنه"

    ببخشيد خيلي پر بودم از آدمايي كه با كاراشون بقيه رو زير سؤال ميبرن."يا علي ،سيد علي"

    شعري از استاد شعر و ادبيات "فريدون مشيري"

     *بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم*

    *همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم*

    *شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم*

    *شدم آن عاشق و ديوانه كه بودم*

    *در نهالخانه ي جانم،گل يادتو درخشيد*

    *باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد*

    *يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم*

    *پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته نشستيم*

    *ساعتي بر لب آن جوي نشستيم*

    *توهمه راز جهان ريخته در چشم سياهت *

    *من همه محو تماشاي نگاهت*

    *يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن*

    *لحظه اي چند بر اين آب نظر كن*

    *آب آئينه ي چشم گذران است*

    *تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است*

    *باش فردا كه دلت با دگران است*

    *با تو گفتم حذر از عشق ندارم*

    *سفر از پيش تو هرگز نتوانم*

    *روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد*

    *چون كبوتر در باغ تو نشستم*

    *تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم*

    *باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم*

    *حذر از عشق ندانم،نتوانم*

    *تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم*

    (ببخشيد ادمه اش رو در اختيار ندارم!!!)


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 195 بازديد |


تشرفي ملكوتي...


    شبي پرسيدمش با بي قراري
    كه غير از من كسي را دوست داري؟
    چشمانش شد ز اشك و شرم جاري
    ميان گريه هايش گفت آري
    "با عرض سلام و پوزش بابت تاخيرم...
    امروز يكي از اقوام تماس گرفتند و گفتند حاج منصور ارضي امروز براي اولين بار به كربلاي معلا مشرف شدند و اگر خدا بخواد مدتي رو در اين سرزمين ملكوتي به همراه ديگر ياورانشون به سر خواهند بود خوشا به سعادتشون.اي كاش ما رو هم در ليست روو سياها يادداشت كرده باشن...
    به اميد تشرف ديگر ياران مهدي(عج)"
    يا حق

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (4) 36 بازديد |


بازم يه خورده سياسي...!


    اين شعر،با مضموني سياسي است كه مرحوم خسروگلسرخي در جلسه دادگاهش در زمان پهلوي سرود و بعد از خواندن اين شعر در دادگاه حكم اعدام براي وي صادر گرديد و محكوم گشت:

    معلم پاي تخته داد مي زد

    صورتش از خشم گلگون بود

    و دستانش به زيرپوششي از گرد پنهان بود

    ولي آخر كلاسي ها لواشك بين هم تقسيم مي كردند

    و آن يكي جوانان را ورق ميزد

    دلم مي سوخت به حال او كه بي خود هاي و هوي مي كرد و با آن شور بي پايان

    تساوي هاي جبري را نشان مي داد

    معلم با خطي خوانا به روي تخته اي كز ظلمت ز جور ظالمان چون چهره ي زندانيان غمگين و تاريك بود

    تساوي را چنين بنوشت:"يك با يك برابر هست"

    از ميان جمع شاگردان يكي برخاست

    هميشه يك نفر بايد به پا خيزد

    به آرامي سخن سر داد:"تساوي اشتباه فاحش محض است"

    معلم مات بر جا ماند و او پرسيد:"اگر يك فرد انسان واحد يك بود آيا باز يك با يك برابر بود؟؟؟"

    سكوت مدهوشي بود و سؤالي سخت

    معلم خشمگين فرياد زد:آري ؛برابر بود

    و او با پوزخندي گفت:اگر يك فرد انسان واحد يك بود،

    آنكه زور و زر به دامن داشت بالا بود

    وآنكه قلبي پاك و دستي فاقد از زر داشت پائين بود

    اگر يك فرد انسان واحد يك بود،

    آنكه صورت نقره گون چون قرص مه مي داشت بالا بود

    وآن سيه چرده كه مي ناليد پائين بود

    اگر يك فرد انسان واحد يك بود،

    اين تساوي زير و رو مي گشت

    حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود

    نان و مال مفت خواران از كجا آماده مي گرديد؟

    يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد؟

    يك اگر با يك برابر بود

    پس كه پشتش زير بار فقر خم مي گشت؟

    يا كه زير ضربت شلاق له مي گشت؟

    يك اگر با يك برابر بود

    پس چه كس آزادگان را در قفس زندان ميكرد؟

    معلم ناله آسا گفت:"بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد كه يك با يك برابر نيست"

    نظر شما چيه؟؟؟؟


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 32 بازديد |


سرباز گمنام...


    اگه اهل دوران جنگي بسم الله...

    امروز جايي رفته بودم جاي شما خالي...

    منتظر يه بنده خدايي بودم كه ضعف بهم غلبه كرده بود و رو پا بند نبودم،يه بابايي اومد بالاسرم.با تجربه و ميانسال به نطر ميرسيد اما سر زنده و اهل دل،يه نگاه عاقل اندر سفيهي به من انداخت و گفت:

    - چي شده جوون غمتو نبينم!

    - اينا كه غم نيست  حاجي جون..

    - تو نخت بودم به خودت ميپيچيدي...

    - جووناي اين نسليم ديگه،شما به بزرگيت عفو كن

    - چرا من؟اوستا كريم يكي ديگه هست.نكنه مجروحي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    - من؟؟؟؟؟من تازه اواسط جنگ متولد شدم لياقت جبهه و همرزمي رو نداشتم

    - به قول يه بنده خدايي بوي شهادت ميدي!

    - من اصلا اهل اين حرفا نيستم اونا كجا من كجا

    - ميرم واست آب قند درست كنم

    - ممنون بايد برم

    - هنوز كه نرفتي

    - آخه...

    -نمك نداره

    - اختيار دارين ما نمك پرورده ايم.روزه ام(روم به ديوار)

    - تقويمت مشكل داره پسر جون حداقل اخبار رو نگاه كن

    - عرض كردم شما عفو بفرمائيد

    - بچه ضعف ميكني مي افتي رو دست پدر و مادرت.ماهم از اين روزه ها زياد ميگرفتيم.واسه پيروزي انقلاب!!!(با افسوس سرش رو تكون داد و آهي پر معنا كشيد)

    - حالا پشيمونيد؟

    - نه شكر خدا ما واسه اينا كار نكرديم يكي ديگه مافوق ما بود و هست كه هيچ وقت حق ما رو پايمال نميكنه

    - پس از اون دل هاي پر درد داريد

    - هم دلم هم جسمم هم روحم...بي خيال جوون

    - مشتاقم براي شنيدن(دوست بد قول منم هنوز نيومده)

    -از كجاش بگم؟

    - هر جايي كه دل تنگت ميخواهد سرور

    -با رتبه 90 كنكور سراري سال1359تو دانشگاه قبول شدم  چو افتاد كه ميخواد جنگ بشه و صدام يزيد كافر!!!يه نقشه هايي تو مغز نداشتش داره به عشق خميني كبير و ناموسم و ذره ذره خاك وطنم درس و دانشگاه رو ول كردم داوطلبنه وارد عرصه جنگ وشهادت شدم وقتي برادرهاي ارزشيمون به سوابق تحصيلي و ضريب هوشي من پي بردند براي دوره هاوآموزش نظامي و فرماندهي من روبه اصفهان فرستادند.حدودا شش ماه زير دوره هاي سنگين آموزش ديدم به جبهه اعزام شدم جاهايي ديده باني ميدادم كه همه از شنيدن اسمش فرارميكردن اونوقت من با ذلت مدت 6 ماه جايي رو زيرنظر داشتم كه كه بقيه ميترسيدن بيان ببينن من هنوز زنده ام يا شهيد شدم چه برسه بخوان برام طعامي بيارن تا زنده بمونم كه اگه عراقي ها شهيدم نكردند از گرسنگي نميرم سه روز يه بار آب لجني پيدا ميكردم كه قورباغه توش وق وق ميكرد و براي ادامه حياتم و خدمت به كشورم بايد اونو ميخوردم

    ببين پسر جون من به اندازه ي موهاي سرم عراقي كشتم (بنده ي خدا هر كيو ميكشته موش رو ميكنده آخه رويش موي قابل توجهي نداشت)نبين الان موندارم واسه خودم حزب اللهي بودم اما روزگار ما رو به پارچه فروشي وا داشته.خدا رو شكر دنبال ماديات نبودم و در پي چيز ديگه اي تو اين راه افتادم اما راستشو بخواي دلم گرفته از دست رفقام نه زير دستاما دلم از اين ميسوزه كه خيلي ها كه زير دست من آموزش ديدند والٱن از گردن تا مچشون رو درجه چسبوندن با خودشون نگفتند اين فرمانده ي من هنوز زنده هست يا نه...

    شهيد صياد شيرازي آخرين پيج بي سيمش با من بود.انقدر به من اعتماد داشت كه گزارشات من رو بدون تحليل به صدا وسيما منتقل ميكرد.عمليات كربلا ي5(اگربنده اشتباه نكنم)تمام محاسباتش با اندازه گيري ميليمتري من  تهيه شد ولي الآن چي؟

    شيميايي هستم انقدر قرص خوردم كبدم داره از كار ميوفته(قرصاش رو از لاي كرنكس جيب پشت شلوارش در اووردو نشون داد)ببين جوون از خجالت دخترم قرصام رو كجا ميذارم تا مبادا ببينه غصه بخوره بچم رتبه اول خبر نگاري رو تو ايران اوورد گفتن چون جزو خانواده هاي شهدا نيستي نميشه تو اين قسمت فعاليت كني.اومده به من ميگه بابا تو كه انقدردم از شهدا و رفقا ميزني يه كارت نداري؟

    بهش چي بگم؟بگم بابا من حتي دنبال كارت ايثار گري هم نرفتم تا 100تومن وام بگيرم.يه بار خونه بابامينا بودم موج انفجار منو گرفت تا يه هفته بيمارستان بودم آخر بابام سكته كرد افتاد مرد مادرم بيماري قلبي گرفت.چي بگم آخه؟فقط خدا رو شكر ميكنم كه بچه هاي خوبي دارم دختر بزرگم دوهفته ي ديگه نمايشگاه نقاشيش رو برگذلر ميكنه بعدش دختر كوچيكم نمايشگاه قلمش رو...

    راستي اسمت چيه پسر جون؟

    - كوچيك شما حسام هستم

    - آره حسام جوون يه زماني اون آقايون دشمنان بعثي بودند حالا به لطف بعضي دوستان(اصلا منظورشون آقاي مشائي نبود يه وقت غيبت نشه ها گناه داره!!!!!!)شدند برادران عراقي!!!...ما هم از اين كارا زياد كرديم سرت تو لاك خودت باشه

    - به روي چشم حاجي جون شما اجرتون رو از خدا ميگيري چه بسا پاداش شما افضل تر از بقيه ي دوستانمون باشه

    - نميگم همشون بدن.اتفاقا آدم خوب توشون زياد هست اما كسايي هم هستند كه ره صد سال رو يه شبه طي كرده باشند

    - آقا اجرتون با بي بي حضرت زينب.امري،فرمايشي؟

    - زنده باشي ببخشيد سرت رو درد اووردم

    - اختيار دارين.التماس دعا با اجازتون

    - دست حق پناهت.ياعلي جوون

    دوست بد قول ما بعد از يك ساعت و اندي تاخير و بهانه ي ترافيك بالاخره تشريف اوورد.بر خلاف هميشه دير كرد امروزش سبب خير شد ماهم رفتيم و به كارمون رسيديم اما من منتطر نظرها و ديدگاه هاي ازشمندتون هستم

    قابل به ذكر است دوستان عزيز است براي بازديد از نمايشگاه فرزندان اين سرباز گمنام ميتوانند با پيام بگذارند تا بنده آدرس نمايشگاه ودر صورت تمايل آدرس ايشون رو در اختيارشون قرار بدم

    به نقل از جناب آقاي جواد سلطان محمدي

    به تحرير حسام

    """"""ياحق"""""


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 31 بازديد |


دلگرفته ي وداع...


    عيدت مبارك...
    باورت ميشه كه انقدر زود تموم شد؟

    چه قدر زود دير شد؟نه؟

    فكر ميكردي وقتش انقدر زود برسه كه پشت سر امام خامنه اي (الهي كه من فداش شم)نماز عيد فطر اقامه كني؟

    انگارهمين دو ديقه پيش بود كه سوئيچ رو برداشتم و رفتم سراغ جايي كه دل بهانه ميكرد؟

    اما سي روز گذشت و من مشتاق تر از هميشه  نيازمند نواي "رب شهر رمضان"هستم

    چه قدر واسه شنيدن فرازهاي كميل اول ماه رمضان با صداي به حق ملكوتي حاج منصورارضي و به نقل از مرحوم حضرت  آيت الله بهجت حاج منصور عرشي له له ميزدم ولي حالا بي ثمر تر از هميشه با دلي مملوء از اشك هاي انباشته شده و دلگرفته تر از هميشه منتظرم يكي بزنه تو گوشم تا هاي هاي گريه كنم... گفتم هاي هاي ياد شب هاي پر فيض قدر افتادم

    راستي قدر دونستي؟

    روز اول ماه رمضان وقتي داشتم دعاي روزهاي مبارك رو ميخوندم(البته تف به ريا،هر چند تف كردن كار خيلي زشتيه)يه نگاه به دعاي روز بيست و نهم"اللهم غشني برحمة منك"اندختم و گفتم جونمون در مياد تا سي روز تموم بشه اما اي كاش الآن همون روز اول بود تا باز با يه سفره ي افطار ديگه ياد بندگي خدا مي افتادم

    آقاي جمشيدي دلم برات تنگه يعني سال بعد من زنده ام تا بازم تفسير هاي زيبات رو بشنوم؟

    سحرهاي ما با آقاي جمشيدي و مناجات هاي قبل و بعد و در حين برنامه حال و هوايي ديگه داشت...

    آخ سيد مهدي چه صداي گرمي داري...دلم تنگه اون لحظه است كه با نواي دل ميگفتي"اللهم من بهائك بابهاء و كل بهائك بهئ"

    يادهمه ي خاطرات ماه رمضان بخير به حق اين ماه،ماه خداست

    اي كاش سال بعد با يوسف زهرا افطار كنيم ،آقا وصال كي ميرسه؟

    اي كاش اگه زنده باشيم سال بعد رو قدر بدونيم

    اي كاش هيچ وقت اين قلم هاي افسوس نبود

    والسلام...


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 44 بازديد |


يه خورده سياسي...!


                                                    و باز هم آقاي كروبي...

    طبق اخبار ديده و شنيده شده آقاي كروبي و خانواده ي محترمشون پيام هايي صادر و فعاليت هايي را انجام نموده اند كه عواقب خوشي رو براشون به دنبال نخواهد داشت:

    در شب قدس(شب 23 ماه رمضان)پس ار انجام مراسم احياء آقاي كروبي و محافظانشون با عده اي از مردم معترض روبه رو ميشوند.وي پاسخ به اين افراد معترض را كاري بيهوده دانسته و از پاسخ به مردم امتناع نموده و به همراه محافطانشون به طرف منزل رهسپار شدند اين موضوع در حالي بوده است كه تعداد 62 گلوله از سلاح هاي محافظان آقاي كروبي شليك شده است و 5يا4تن از افراد حاضر در اعتراضات مجروح گرديده و به بيمارستان منتقل شده اند(متاسفانه نامي از بيمارستان در اخبار قيد نشد)ساعت ياساعاتي بعد با آمدن نيروي انتظامي مردم متفرق شدند.با گذشت اندك زماني خانواده هاي افراد مذكور بر در منزل شخص مذكور اجتماع نموده و خواهان ادله براي رخ داد اين موضوع شده اند در حالي كه خانواده ي آقاي كروبي پاسخ به اين افراد رو با بي حرمتي به جمهوري اسلامي بيان نمودند(در صورت دريافت اخبار جديد و اطلاع از صحت آنها در اختيارتتان قرار خواهم داد)طبق اخبار موثق سپاه اسلام

    حال سؤال هاي پيش آمده در ذهن رو با هم مرور ميكنيم:

    1)واقعا گناه اين افراد چه بوده؟

    2)چرا اعتراض به شخصي كه تا به حال ميليون ها  پول بي زبان رو از آقايان...دريافت نموده بايد چنين داستان هايي در پي داشته باشد؟

    3)اگر اعتراض آقاي كروبي مبني بر عدم گناه كاري ايشون صحت داره چرا ايشون در جايي(نوعي رسانه)رفع اتهام از خودشون نميكنن؟

    4)وظيفه ي ما چيست؟

    برادر گلم،خواهر پاكم من و تو بايد بدونيم كه الآن چه كسايي اينوري و چه كسايي اونوري هستند بحث من اصلا آقاي فلاني و فلاني ها نيست بحث من تو و ديد تو نسبت به جامعه و ولي فقيه هست.طبق امر رهبري وظيفه ي ما سكوت است و بس اما ما بايد با ديد باز در مقابل كساني كه جنگ نرم رو پيش گرفتند مقابله كنيم.اگه تو راهي قدم گئاشتي كه تا جون داري پشتيبان ولايت باشي و خودت رو فداي ايشون كني نذار در بين جوونامون رخنه كنند.حال خود داني و وجداني كه بين ما حكمه!                          "التماس دعا"  


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 43 بازديد |


يوم القدس


    سلام داشتم تو وبلاگ دوستان عزيزمون ميگشتم مطالب به روز زياد بود الحمدلله به دهن امريكا و اسرائيل كوبيده شده كه ما جوونا تا آخرين قطره ي جونمون پيرو رهبري و امر ايشون هستيم انشالله فردا بار ديگه وحدتمون رو به پيش چشم جهانيان به نمايش ميذاريم
    تو شبكه خبري voaوcnn ميديدم كه رفتن مردم رو به چنبن راهپيمايي هاي پرشكوهي امري مزحكانه ميخواند و افزود وعده هايي كه در جنبش سبز به وقوع نپيوست حال با ايجاد فتنه اي ديگر عملي خواهد شد.با شنيدن اين خبر هاي كمدي خنده اي بعد از شهادت مولايمان بر لبم نشست
    نميدونم مگر به آقايxوy كه هم اكنون در ايران در حال فعاليت هستند ثابت نشد كه ايراني جماعت شايد گوشت همديگر رو بخورند اما استخوان رو حتي به يادگارهم كه شده نگه ميدارند
    به لطف حضرت زينب و صاحب الزمان اين ملت با رهبري آيت الله خامنه اي به عروجات خواهد رسيد
    به خاطر ائمه و آقا واقعه ي عظيم 9دي بار ها وبارها تكرار خواهد شد
    در ضمن تمامي علماي گراقدرومراجع تقليد فرموده اند كه شركت در اين راهپيمايي از واجبات نيز ميباشد.اميد ما بر آن است كه با شركت در اين راهپيمايي نه تنها از امر مرجع خود اطاعت نموده بلكه عزم خود را باري ديگر ياد آور شويم.ودرود وسلام بر اماممان خميني (ره)كه چنين سنتي را از خود به يادگار گذاشت.
    وعده ي ما ميدان فلسطين.روبه روي مسجدامام صادق(ع)
    والسلام...

     

    مقام معظم رهبري


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 40 بازديد |


ضيافة الله


    رب شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن وافترضت علي عبادك فيه الصيام صل علي محمد و آل محمد...
     
     

    ما همان نسل جوانيم كه ثابت كرديم***در ره عشق جگردار تر از صد مرديم

    هر زمان بوي خميني به سر افتاد مارا***دور سيد علي خامنه اي ميگرديم
    به بهانه ي ماه خدا خواستم چند سطري رو به يادگار بگذارم بگم و بنويسم و باشم تا خالي بشم.
    بگم كه از دست خودم خسته شدم گناهام زياد شده سنگيني اين بار آزارم ميده كمرم روشكسته شونه هام رو خموده كرده.
    از دست همه خسته شدم از دست آدمايي كه تنها ريا روتو اين دنيا آموخته اند و بس.
     خسته شدم از همه كس و همه چيز.
    از اينكه بقيه ازم راضين اما خودم از خودم ناراضي و دلشكسته بيزارم.
    دوست دارم هموني باشم كه بايد باشم.

    اما خجالت ميكشم از اينكه برم هيئت اما بخاطر دل خودم باشه نه به خاطر حسين،نه به خاطر دل سوخته ي حضرت زينب،نه به خاطر علي اصغري كه از اين دنيا فقط طعم تير سه شعبه رو چشيد و بس.

    دلم گرفته از اين همه تجمل كه دور و برم رو گرفته از اين كه همه رو ببينم اما يابن الحسن تو رو نبينم.

    آقا دلم تنگته يعني ميشه من باشم؟
    يعني ميشه اون موقع كه صداي ماهت پخشميشه كه "انا المهدي انا القائم"من هستم كه بيام پا بوسيت رو بكنم؟

    آقا ميشه اجازه بدي بيام جاي پاتو جارو كنم؟

    آقا شرمندتم ببخشيد كه انقدر بي حيا شدم.
    ببخشيد كه انقدر گناه ميكنم و خم به ابرو نميارم.
    آقا هر جمعه بعد از دعاي ندبه با خودم ميگم "شايد اين جمعه بيايد شايد"...

    آقا يعني ميشه اين جمعه منت بذارين پاتون رو روي چشمام بذارين؟

    آقا ميخوام جزو يارات باشم اما ميدونم لياقت ندارم.

    آقا ميشه موقع زيارت آل ياسين دعام كنين؟

    يعني اون موقع تشريف مياريد من هستم؟

    """"""""""""التماس دعا""""""""""


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 39 بازديد |


به نام او به ياد او و انشالله به سوي او


    1. دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد
    2. داستان غم پنهاني من گوش كنيد
    3. قصه ي بي سر و ساماني من گوش كنيد
    4. گفت و گوي من و حيراني من گوش كنيد
    5. شرح اين قصه ي جانسوز نگفتن تا كي؟
    6. سوختم سوختم اين راز نهفتن تا كي؟
    7. روزگاري من و دل ساكن كويي بوديم
    8. ساكن كوي بت عربده جويي بوديم
    9. عقل و دين باخته ديوانه ي رويي بوديم
    10. بسته در سلسله ي سلسله مويي بوديم
    11. كس در اين سلسله غير از من دل بند نبود
    12. يك گرفتار از اين جمله كه هستند نبود
    13. نرگس غمزه زنش اين همه بيمار نداشت
    14. طره ي پرشكنش هيچ گرفتار نداشت
    15. اين همه مشتري و گرمي بازار نداشت
    16. يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت
    17. اول آن كس كه خريدار شدش من بودم
    18. باعث گرمي بازار  شدش من بودم
    19. عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او
    20. داد رسوايي من شهرت زيبايي او
    21. بس كه گفتم همه جا وصف دل آرايي او
    22. شهر پر گشت ز غوغاي تماشايي او
    23. اين زمان عاشق سر گشته فراوان دارد
    24. كي سر و برگ من بي سر و سامان دارد؟                            
                                                                                            "وحشي بافتي"

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 44 بازديد |


صفحه قبل 1 صفحه بعد

مطالب پيشين

  • و باز هم...
  • آخ دلم تنگ محرمته!!!
  • گشتم نبود نگرد نيست!
  • تشرفي ملكوتي...
  • بازم يه خورده سياسي...!
  • سرباز گمنام...
  • دلگرفته ي وداع...
  • يه خورده سياسي...!
  • يوم القدس
  • ضيافة الله
  • به نام او به ياد او و انشالله به سوي او

  • درباره




    به نام او به ياد او و انشالله به سوي او اميد بر آن است كه انشالله به ياري حق تعالي و راهنمايي دوستان عزيزمان در انتشار اطلاعات اخبار جاري در كشور و در عرصه ي جنگ نرم و تحريم ها قدم بگذاريم افتخار ما ولايت مداري ماست،ما نيز تا آخرين قطره ي جان مطيع امر رهبري خواهيم بود والسلام...


    عضویت سریع

    مطالب اتفاقی

    مطالب محبوب

    اخبار سایت

    آرشیو

    Powered By pelakfa.com Copyright © 2009 by ameyesadat