اگه اهل دوران جنگي بسم الله...
امروز جايي رفته بودم جاي شما خالي...
منتظر يه بنده خدايي بودم كه ضعف بهم غلبه كرده بود و رو پا بند نبودم،يه بابايي اومد بالاسرم.با تجربه و ميانسال به نطر ميرسيد اما سر زنده و اهل دل،يه نگاه عاقل اندر سفيهي به من انداخت و گفت:
- چي شده جوون غمتو نبينم!
- اينا كه غم نيست حاجي جون..
- تو نخت بودم به خودت ميپيچيدي...
- جووناي اين نسليم ديگه،شما به بزرگيت عفو كن
- چرا من؟اوستا كريم يكي ديگه هست.نكنه مجروحي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- من؟؟؟؟؟من تازه اواسط جنگ متولد شدم لياقت جبهه و همرزمي رو نداشتم
- به قول يه بنده خدايي بوي شهادت ميدي!
- من اصلا اهل اين حرفا نيستم اونا كجا من كجا
- ميرم واست آب قند درست كنم
- ممنون بايد برم
- هنوز كه نرفتي
- آخه...
-نمك نداره
- اختيار دارين ما نمك پرورده ايم.روزه ام(روم به ديوار)
- تقويمت مشكل داره پسر جون حداقل اخبار رو نگاه كن
- عرض كردم شما عفو بفرمائيد
- بچه ضعف ميكني مي افتي رو دست پدر و مادرت.ماهم از اين روزه ها زياد ميگرفتيم.واسه پيروزي انقلاب!!!(با افسوس سرش رو تكون داد و آهي پر معنا كشيد)
- حالا پشيمونيد؟
- نه شكر خدا ما واسه اينا كار نكرديم يكي ديگه مافوق ما بود و هست كه هيچ وقت حق ما رو پايمال نميكنه
- پس از اون دل هاي پر درد داريد
- هم دلم هم جسمم هم روحم...بي خيال جوون
- مشتاقم براي شنيدن(دوست بد قول منم هنوز نيومده)
-از كجاش بگم؟
- هر جايي كه دل تنگت ميخواهد سرور
-با رتبه 90 كنكور سراري سال1359تو دانشگاه قبول شدم چو افتاد كه ميخواد جنگ بشه و صدام يزيد كافر!!!يه نقشه هايي تو مغز نداشتش داره به عشق خميني كبير و ناموسم و ذره ذره خاك وطنم درس و دانشگاه رو ول كردم داوطلبنه وارد عرصه جنگ وشهادت شدم وقتي برادرهاي ارزشيمون به سوابق تحصيلي و ضريب هوشي من پي بردند براي دوره هاوآموزش نظامي و فرماندهي من روبه اصفهان فرستادند.حدودا شش ماه زير دوره هاي سنگين آموزش ديدم به جبهه اعزام شدم جاهايي ديده باني ميدادم كه همه از شنيدن اسمش فرارميكردن اونوقت من با ذلت مدت 6 ماه جايي رو زيرنظر داشتم كه كه بقيه ميترسيدن بيان ببينن من هنوز زنده ام يا شهيد شدم چه برسه بخوان برام طعامي بيارن تا زنده بمونم كه اگه عراقي ها شهيدم نكردند از گرسنگي نميرم سه روز يه بار آب لجني پيدا ميكردم كه قورباغه توش وق وق ميكرد و براي ادامه حياتم و خدمت به كشورم بايد اونو ميخوردم
ببين پسر جون من به اندازه ي موهاي سرم عراقي كشتم (بنده ي خدا هر كيو ميكشته موش رو ميكنده آخه رويش موي قابل توجهي نداشت)نبين الان موندارم واسه خودم حزب اللهي بودم اما روزگار ما رو به پارچه فروشي وا داشته.خدا رو شكر دنبال ماديات نبودم و در پي چيز ديگه اي تو اين راه افتادم اما راستشو بخواي دلم گرفته از دست رفقام نه زير دستاما دلم از اين ميسوزه كه خيلي ها كه زير دست من آموزش ديدند والٱن از گردن تا مچشون رو درجه چسبوندن با خودشون نگفتند اين فرمانده ي من هنوز زنده هست يا نه...
شهيد صياد شيرازي آخرين پيج بي سيمش با من بود.انقدر به من اعتماد داشت كه گزارشات من رو بدون تحليل به صدا وسيما منتقل ميكرد.عمليات كربلا ي5(اگربنده اشتباه نكنم)تمام محاسباتش با اندازه گيري ميليمتري من تهيه شد ولي الآن چي؟
شيميايي هستم انقدر قرص خوردم كبدم داره از كار ميوفته(قرصاش رو از لاي كرنكس جيب پشت شلوارش در اووردو نشون داد)ببين جوون از خجالت دخترم قرصام رو كجا ميذارم تا مبادا ببينه غصه بخوره بچم رتبه اول خبر نگاري رو تو ايران اوورد گفتن چون جزو خانواده هاي شهدا نيستي نميشه تو اين قسمت فعاليت كني.اومده به من ميگه بابا تو كه انقدردم از شهدا و رفقا ميزني يه كارت نداري؟
بهش چي بگم؟بگم بابا من حتي دنبال كارت ايثار گري هم نرفتم تا 100تومن وام بگيرم.يه بار خونه بابامينا بودم موج انفجار منو گرفت تا يه هفته بيمارستان بودم آخر بابام سكته كرد افتاد مرد مادرم بيماري قلبي گرفت.چي بگم آخه؟فقط خدا رو شكر ميكنم كه بچه هاي خوبي دارم دختر بزرگم دوهفته ي ديگه نمايشگاه نقاشيش رو برگذلر ميكنه بعدش دختر كوچيكم نمايشگاه قلمش رو...
راستي اسمت چيه پسر جون؟
- كوچيك شما حسام هستم
- آره حسام جوون يه زماني اون آقايون دشمنان بعثي بودند حالا به لطف بعضي دوستان(اصلا منظورشون آقاي مشائي نبود يه وقت غيبت نشه ها گناه داره!!!!!!)شدند برادران عراقي!!!...ما هم از اين كارا زياد كرديم سرت تو لاك خودت باشه
- به روي چشم حاجي جون شما اجرتون رو از خدا ميگيري چه بسا پاداش شما افضل تر از بقيه ي دوستانمون باشه
- نميگم همشون بدن.اتفاقا آدم خوب توشون زياد هست اما كسايي هم هستند كه ره صد سال رو يه شبه طي كرده باشند
- آقا اجرتون با بي بي حضرت زينب.امري،فرمايشي؟
- زنده باشي ببخشيد سرت رو درد اووردم
- اختيار دارين.التماس دعا با اجازتون
- دست حق پناهت.ياعلي جوون
دوست بد قول ما بعد از يك ساعت و اندي تاخير و بهانه ي ترافيك بالاخره تشريف اوورد.بر خلاف هميشه دير كرد امروزش سبب خير شد ماهم رفتيم و به كارمون رسيديم اما من منتطر نظرها و ديدگاه هاي ازشمندتون هستم
قابل به ذكر است دوستان عزيز است براي بازديد از نمايشگاه فرزندان اين سرباز گمنام ميتوانند با پيام بگذارند تا بنده آدرس نمايشگاه ودر صورت تمايل آدرس ايشون رو در اختيارشون قرار بدم
به نقل از جناب آقاي جواد سلطان محمدي
به تحرير حسام
""""""ياحق"""""